نامه به شاعری جوان

 شاعر کلام را نجوا و با خود سخن می‌گوید، در این گفتگو، شعر رخ می‌دهد. در جدالِ  زمین و آسمان، آشکار و نهان، فانی و جاودان، بین حضور نزدیک و غیبت دور، شعر رخ می‌دهد. توصیف نادیدنی‌ها ست شعر، برای کسی که نمی‌بیند. شعر گاه پاسخی است برای پرسش‌های هماره و گاه فریاد بلند سنگ؛ برای پاسخ به ژرفایِ پژواکی دور. شعر چشمی است برای دیدن خویش در هستی، شعری که زاییده ی هیاهوی بارور زمانِ خود باشد.

بدیهی است که شاعرهم مانند هر انسان دیگری، در دنیای زبان، تنها نیست. او نیز در موقعیت تاریخی زمانه، در برابر دشواری‌های ویژه عصر خویش قرار دارد. شعر ریلکه نه تنها نشان انسان است در جاودانگی زمان و مکان، که پیش از هر چیز، شاهد پیکار شاعر است در عصر خویش.  بازتاب شرایط زمانه در زبان شاعر ویژگی دارد بر دیگران، چرا که او آینه‌ای است که ضمن بازتاب  مرزهای اکنون، از آنچه خواهد آمد نیز می‌گوید. در گذر زمان است که نشانه‌های پیکار آفرینشگری شاعر با گذشته، هم در اکنون و هم در آینده مشاهده می‌شود. این تجربه‌ای است که ریلکه با آن زندگی کرد.

  • پدید آورنده :