در جاده های بهار

نشر آفتاب منتشر کرد:

در جاده‌های بهار

مجموعه شعر / مرجان ریاحی

دفتر شعر «در جاده‌های بهار» از دو فصل تنظیم شده است؛

در فصل نخست که : “مسافر زوریخ” نام دارد، شعرهای عاشقانه‌ای است که به صورت نامه به دلدار ارسال شده و شرایط دیروز و امروز عشق را یادآور می‌شود.

در فصل دوم که “در جاده‌های بهار” نام دارد، موقعیت گوناگون اجتماع به صورت شهرهای مختلف که نمادین هستند، به تصویر کشیده شده است.

قیمت: 15 دلار آمریکا

شناسنامه کتاب

نام کتاب                                 در جاده‌های بهار

نوع ادبی                                 شعر

نویسنده                                   مرجان ریاحی

نوبت چاپ                                چاپ اول

صفحه‌آرایی                             نشر آفتاب

طرح روی جلد                                     هادی زندیه

ناشر                                         نشر آفتاب

شابک چاپی                             1542567626-978

Aftab.publication@gmail.com

برای تهیه این کتاب می توانید به سایت‌های زیر مراجعه کنید:

سایت نشر آفتاب:

www.aftab.opersian.com

سایت آمازون

www.amazone.com

سایت Createspace

https://tsw.createspace.com/title/6864154

شعری از دفتر شعر «در جاده های بها»

شهری پر از دیوار ‏

‏ ‏

روی دیواری بی‌سایه نوشته‌اند

انقلاب کردیم

و مردیم

جنگ کردیم ‏

و مردیم

اعتراض کردیم

و مردیم

ای کاش به دنیا نمی‌آمدیم ‏

اینهمه مرگ که اسمش

زندگی نبود

پشت دیوار دیگری ‏

پوتین‌ها ‏

رو به خانه صف کشیده‌اند

پوتین‌ها

به خانه همیشه

سلامی از سر احترام می‌دهند

و در خانه

حالا به هر طرف که حساب کنی

پوتین‌ها را جفت منتظرند

پوتین‌های طاق ‏

پوتین‌های لنگه به لنگه

پوتین‌های گمشده

در دعای مادران تعبیر می‌شوند

به پوتین‌های واکس خورده

به پوتین‌های نونوار

به پوتین‌های سالمی ‏

که از جنگ برگشته‌اند

زنی می‌گوید: ‏

آی سرباز خانه‌ام

پوتین‌هایت را جفت بپوش

و به سمت آرامش بیا

ما

پوتین‌ها را جفت منتظریم

اما پوتین‌ها جفت نیستند

ماشه را که چکاند

به مقصد سینه‌ی تو نمی‌دانستم جنگ

به مقصد شادمانه‌های من

نشانه رفته است

به زمین که افتادی ‏

نمی‌دانستم روزگارم به خاک

نشسته است

و خونت که بر روی خاک رفت

نمی‌دانستم چه خون‌ها

‏ به دلم خواهد رفت

جنگ ‏

تو را کشت ‏

و خوشبختی مرا

و من رنج‌هایی را شناختم ‏

که حتا فکرشان را هم نمی‌کردی

وگرنه شاید

قبل از چکاندن ماشه‌ها

تفنگ‌ها به زمین می‌افتادند ‏

و تو زنده می‌ماندی

به قیمت زندگی ‏

به قیمت قلب من

که قرار نبود بشکند اما

شکست

به قیمت پوتین‌هایی که برای ابد

دیگر یک جفت نمی‌شوند

حالا من اینجا هر روز

چشم به راه دروغ‌های دربه در هستم ‏

همین دروغ‌های حال شما چطور است؟

حال ما خوب است! ‏

قدمتان برچشم. ‏

رفع زحمت کردیم … ‏

همین‌ها که شبیه هیچ کدام از نگاه‌هایم نیست

همین‌ها که به روزهای روزگار من می‌خندند

همین دروغ‌های دربه دری که در فصل این همه نامرادی‌ها

هنوز به شکل ادبیات روزهای خوش هستند

و به هرکسی مربوط است

بجز من و این فکرهای بی‌حوصله و این شک‌های پی‌در‌پی

همین دروغ‌هایی که از فرط تکرار نخ نما شده‌اند

و من ‏

سخت به آن‌ها محتاجم

تا به چشم‌های تو بنگرم و حاشا کنم

که دارم جان می‌دهم و باز هم می‌پرسم

که آیا امروز هم حال شما خوب است؟

اینجا

ساعت به وقت درد

مثل تمام ساعت‌هاست

فقط ‏

عقربه ندارد ‏

ساعت به وقت درد

یک بی‌زمانی مطلق است

در حواس پریشان صبح و ظهر و شب

ساعت به وقت درد

تیک‌تاکی است که معنی عبور نمی‌دهد

تاکتیک معلق بودن است

‏ بر روی ضربه‌ای که مدام

تکرار می‌شود

دارم می‌روم از اینجا و غریبه‌ای ‏

از میان دیوار‌ها پیغام می‌دهد

لب‌هایت را دوست ندارم

وقتی این‌همه بوسه‌ی خداحافظی‎

روی آن‎

تلنبار شده است‎

نگاهت را نمی‌خواهم ‏‎

وقتی این‌همه ظلمات جاده در آن‎

سایه انداخته است‎

کلامت را نمی‌شنوم ‏‎

وقتی فقط‎

بدرود است و مواظب خودت باش‎

چرا نخواستی ببینی ‏‎

که روی دامنم بذر سلام ریخته‌ام‎

روی پله‌ها گل شبو کاشته‌ام‎

درست سر راه بهار ایستاده‌ام‎

و بی‌قرار هی می‌گویم ‏‎

خوش آمدید‎

خوش آمدید‎

شاید که خوش ‏

‏آمد روزگارمان شود ‏‎

با من‎

بقدر این‌همه خدانگهدارهای طولانی زمخت مباش‎

درهای این خانه تا قیامت گشوده‌اند‎

یعنی که هر وقت بیایی عید من است‎

تو هم‎

بی‌خجالت سلام کن‎

تمام رفتن‌ها فراموش می‌شود

و من ‏

می‌روم

و می‌دانم جنگ

‏رنج‌آور است

جنگ ‏

‏زخم‌هایی دارد ‏

که می‌ماند

و من می‌دانم اما

‏جنگ می‌کنم با خودم

بر سر تصاحب یک فکر تازه

حتا اگر به قیمت ‏

جریحه‌دار شدن

همه‌ی گذشته‌ام ‏

و خراب شدن همه‌ی دیوار‌ها

تمام شودCover of On the spring roads-page-001

و من می‌روم اما

پیش از آخرین نگاه ‏

ترانه‌ای خواهم سرود

با عاشقانه‌ترین کلمات

برای تو ‌ای غریبه ‏

تا زمزمه‌اش کنی

در روزهای عاشقانه‌ات

من کلمه می‌شوم و تو عاشق باش

آنگاه

هر دو سهم خواهیم برد ‏

از غربت و عشق و یک ترانه‌ی معصوم

 

  • پدید آورنده :