مرداب عشق و تنفر

«مرداب عشق و تنفر»

برگردان: مریم علیزاده

ارشاد اسلامی گفته بود چون شخصیت اصلی این رمان با سگ‌ها کار می‌کند و متخصص رفتار درمانی حیوانات است، قابل انتشار نیست.

نشر آفتاب با انتشار این کتاب، گامی دیگر در جهت تقویت آزادی بیان برداشدته است تا سیه روی شود هر که در او غش باشد.

رمان «مرداب عشق و تنفر» رابطه انسان‌ها با یکدیگر از یک سو و انسان و حیوان را از سوی دیگر توصیف می‌کند. در این میان، عشق، تنفر، بی‌وفایی و … در میان ده‌ها قصه‌ای که در رمان طرح می‌شوند، به شیوه‌ای بسیار زیبا و هزارتو بیان می‌شود.

شناسنامه کتاب

نام کتاب                                         مرداب عشق و تنفر

نوع ادبی                                        رمان

نویسنده                                           ایزابل وولف

مترجم                                              مریم علیزاده

نوبت چاپ                                       چاپ اول

سال انتشار                                     1396 / 2017

صفحه‌آرایی                                    مهتاب محمدی

طرح روی جلد                                 هادی زندیه

ناشر                                                 نشر آفتاب

شابک                                               1546541370-978

برای تهیه کتاب می‌توانید به یکی از آدرس‌های زیر مراجعه کنید:

ایمیل نشر آفتاب

Aftab.publication@gmail.com

سایت نشر آفتاب

www.aftab.opersian.com

سایت آمازون، بخش کتاب

www.amazon.com

سایت چاپخانه CreateSpce

https://www.createspace.com/7151148

قیمت کتاب: 17 دلار آمریکا یا برابر آن با ارز کشورهای گوناگون

موضوع اصلی داستانهای وولف، خود فریبی است. در همه داستان­های او می­توان شاهد حرکت از یک انسان خود فریب به سوی انسانی آگاه و خردمند که آشتباهات خود را درک می‌کند، بود. ظاهرن‏ همه انسان­ها از خود فریبی لذت می­برند و دوست دارند چیزی را ببینند که دلشان می‌خواهد. در آخر این رمان هم خواهیم دید که قهرمان داستان بالاخره واقعیت­ها را می‌بیند و با آن­ها روبرو می‌شود، و می­فهمد که کیست و چه می‌خواهد. داستان­های وولف ترکیبی از لذت و افسوس است، چون او زندگی را اینگونه می­بینند

شاید هم میراندا سوئیت این طور فکر می‌کند. به عنوان متخصص رفتارشناسی حیوانات، او می‌تواند رفتار یک سگ سردرگم یا ایگوآنایی که در خود فرورفته را بفهمد، اما نمی‌تواند سر در بیارود چرا مردهای زندگی او رفتار بدی دارند. حیوانات شجاع‌تر، مهربان‌تر و قابل اعتمادترند، پس میراندا تصمیم می­گیرد به جای اینکه وقتش را برای مرد­ها تلف کند، از عشق دست بکشد و برای درمان حیوانات کلینیک خودش را راه اندازی کند، تا تمام مهارتش را برای درمان حیوانات عصبی و خدمت به صاحبان قدرشناس آنها به کار برد. اما آیا میراندا می‌تواند همیشه همه مردها را کنار بگذارد؟

بهترین دوستش، دیزی که طراح جشنهای عروسی و به طرز دیوانه واری خیال پرداز و احساساتی است، اینطوری فکر نمی‌کند. مثلن وقتی عکاس خوش قیافه آی در مراسم حضور دارد، حتی میراندا هم نگران دستپاچه شدن دیزی می­شود.

اما وقتی میراندا چشمهایش را درست باز می‌کند و پرده­ها کنار می‌روند، گذشته­ پیش چشمانش ظاهر می­شود. حالا باید میراندا با رفتار خودش رو به رو شود، رفتاری که علیرغم آنچه او نشان می­داده، همیشه دلپذیر نبوده است.

بخشی از رمان:

طوری می‌خندیدیم که شانه‌های‌مان از شدت خنده می‌لرزید. ناگهان به یکدیگر نگاه کردیم و دیگر نخندیدیم. دستان دیوید را روی صورتم احساس کردم. مرا به طرف خودش کشید و لب‌هایش روی لبانم بود. حوله‌ام را باز کرد تا فرش زمین شود. من هم حوله‌ی او را باز کردم و از شانه‌هایش پایین انداختم. با بدنی خیس افتان و خیزان به تخت رسیدیم. برهنه و در حالی که مدام نام‌ام را صدا می‌کرد، کنارم دراز کشیده بود و مرا می‌بوسید.

= اوه، مریندا، مریندا

درحالی که صورت و تن‌ام را غرق بوسه کرده بود، آرام خود را به روی من کشید. حالا می‌توانستم رخم رانش را ببینم؛ زخمی که برای ترمیم زخم دستانش، پوست آنجا را برداشته بودند. با خودم گفتم تا به او حقیقت را نگویم، این کار را نمی‌کنم. – تا وقتی که او بداند – اما نمی‌توانستم، چون با تمام وجود می‌خواستمش. با چشمان باز به هم نگاه کردیم و ناگاه او را درون خودم احساس کردم.

او مدام اسم‌ام را زمزمه می‌کرد؛ مریندا، مریندا

  • پدید آورنده :