دال و مدلول

«دال و مدلول»‏
عباس شکری

برگردان گفتگو با 12 نویسنده‌ی برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات. ‏

آنچه در این کتاب خواهید خواند:‏
اورهان پاموک / شخصیت‌های رمان من فرودستان جامعه‌اند
ایزاک بشویس سینگ / تصور و خیالم به قاعده نبود ‏
پابلو نرودا / به نماد باور ندارم ‏
تونی موریسون / هیچ‌کس نژادپرست متولد نمی‌شود
ژان پل سارتر / زبان بی زبانی، زبان ارتباط با زنان است
سوتلانا آلکسیویچ / چهره‌ی زیبای مرگ ‏
گابریل گارسیا مارکز / تنهایی نویسنده، تنهایی قدرت نیست
گونتر گراس / کاغذ سفیر خطرناک است
نجیب محفوظ / نوشتن آزاد است، مسئولیت‌پذیری هم ‏
ویلیام فاکنر / به‌سوی انسان، انسان تنها می‌روم ‏
ارنست همیگوی / بازخوانی متن، نقطه‌ی عزیمت نویسنده است ‏ ‏ ‏
آلیس مونرو / نویسندگی از نظر خیلی از مردم، کاری مسخره بود ‏
بخش‌هایی از پاسخ‌های نویسندگان: ‏
اورهان پاموک در مورد رمز نوشتن می‌گوید:‏
راز نویسنده بودن، البته نظم و انضباط است. من به سختی کار می‌کنم. در کار هم وسواس فراوان دارم. تردیدی هم ندارم که ‏فرایند پیش روی نویسنده برای آفرینش اثر هنری موفق، بستگی دارد به تعداد ساعت‌هایی که پشت میز کار صرف نوشتن می‌کند. ‏با صرف سه ساعت کار، سه صفحه آفریده می‌شود، اما با صرف ده ساعت، سی صفحه کار خلق می‌شود! رشد آفرینش کار هنری ‏تصاعدی خواهد بود. هنگام آفرینش داستان، روح و جان نیز درگیر کار نوشتن‌اند. قهوه و چای یارو همراه من در زمان نوشتن ‏بوده‌اند. می‌نویسم و بعد به ناشر تحویل می‌دهم. بعد از ویرایش ناشر، من بارها و بارها متن را می‌خوانم و تغییر می‌دهم. بنابراین ‏راز نویسنده موفق بودن، ویرایش و بازویرایش متن است. ‏
ایزاک بشویس سینگ در مورد باور به جهان بهتر می‌گوید:‏
بدیهی است که به جهان بهتر باور دارم. اما فکر نمی‌کنم رمان نویس بتواند پشت میز کارش بنشیند و رمانی بنویسد که جهان ‏را بهتر از آنچه هست بکند. تردید نکنید که چنین نویسنده‌ای هیچ دستاورد با ارزشی نخواهد داشت. جهان بهتر با تلاش میلیون‌ها ‏انسان، سیاست‌مدار، دولت‌مدار و جامعه‌شناس ساخته می‌شود. نمی‌دانم چه کسی دنیای بهتر را می‌آفریند و آیا به‌کلی جهان ‏بهتری وجود دارد. تنها چیزی که می‌دانم و یقین دارم این است که رمان نویس نمی‌تواند چنین دنیایی را بیافریند. ‏
پابلو نرودا در مورد اصالت می‌گوید:‏
یکی از ویژگی‌های دنیای مدرن در پی اصالت بودن به هر قیمتی است. در عصر جدید، نویسنده به دنبال جذب توجه دیگران ‏به خویشتن است. این نگاه سطحی منتهی می‌شود به دریافت‌ ویژگی‌‌های شیئ یا فرد‌پرستی. در یک کلام؛ بُت‌وارگی را ترویج ‏می‌کند. هر کس در تلاش است تا راهی بیاید که ضمن کامیابی، مسیر خود را از دیگران جدا کند. این جدا سری نه برای کشف ‏ناشناخته‌ها است و نه برای رفتن به ژرفای مفاهیم اصلی. بل‌که برای تحمیل یکی از باورها در میان تنوع نظرات است. هنرمند ‏اصیل در انطباق با زمان است که از مرحله‌ای به مرحله‌ی دیگر می‌رود. نمونه‌ی بزرگ آن؛ پیکاسو است که در آغاز با نقاشی‌ها و ‏تندیس‌های آفریقایی یا هنر بدوی خود را سیراب کرد. بعد، با گذشت زمان بود که او پیکاسو شد و توانست اثرهای ماندگارش را به ‏جهانیان عرضه کند. تحول در او چنان اصیل است که انگار تغییر فرهنگی در جفرافیای جهان رخ داده است. ‏
ژان پل سارتر در مورد نوشتن رمان و حقیقت‌گویی می‌گوید: ‏
در آن زمان فکر می‌کردم داستانی بنویسم که در آن می‌خواستم به طور غیرمستقیم همه چیز که پیش از این در موردش ‏اندیشیده بودم را معرفی کنم که به نوعی میراث سیاسی من باشد. می‌خواستم این داستان دنباله‌ی خودزندگی‌نامه‌ام باشد که ‏بعدتر منصرف شدم. عنصر داستان باید حداقلی باشد؛ می‌خواستم شخصیتی بیافرینم که واداشته شده به خواننده بگوید: “مردی ‏که در این داستان معرفی شده است، سارتر است”. ‏
می‌خواستم این گفته به گونه‌ای باشد که نزد خواننده هم‌پوشانی بین شخصیت و نویسنده به وجود نیاید. در این معنا بهترین ‏راه دریافت منش شخصیت این بود که خواننده در کنکاش خود بتواند آن‌چه از من به شخصیت منتقل شده است را پیدا کند. به ‏این دلیل می‌خواستم آن داستان را بنویسم؛ داستانی که تخیل محض نبود، داستان هم نبود؛ زندگی من بود. چنین داستان‌هایی ‏دلیل نوشتن در جهان اکنون هستند. ما کمتر خود را می‌شناسیم و هنوز موفق نشده‌ایم در برابر یکدیگر چنان شفاف باشیم که ‏گویا همیشه آینه‌ای در برابر ما است. حقیقت نوشتن برای من این است که بگوییم: “قلم را بر می‌دارم، نام من سارتر است، هر چه ‏می‌نویسم، اندیشه‌ی من است”. ‏
ویلیام فاکنر در مورد نقش نمادگرایی در هنر می‌گوید: ‏
من به سبک نویسندگانی که دل‌مشغول نوشتن با در نظر گرفتن بایدها و اگرها هستند؛ حتا اگر این بایدها استفاده از دستور ‏زبان باشد، بدبین هستم. درواقع اگر نویسنده‌ای گرفتار این است که با استفاده از نماد یا هر ابزار دیگر ادبی، اثر را به خاطر ‏خودنمایی از متن اصلی دور کند، به دور از اخلاق می‌دانم. چنین نویسندگانی دزدانی هستند که مانند دوره‌گردها در متن‌های ‏دیگران پرسه می‌زنند و یادداشت برداری می‌کنند تا در جایی دیگر از آن و با نام خود استفاده کنند. نوشتن در مورد فرهنگی که ‏آفرینش‌گر نمادهای آن کس دیگری بوده، بدون مشورت او در زمان بازآفرینی را چه باید نامید؟ آنچه او می‌نویسد، برآمد دانش و ‏آگاهی‌اش نیست؛ یعنی او نیست که می‌نویسد، تنها رونویسی می‌کند. اما در مورد نوشته‌هایم، من به شدت درگیر مناسبات مردم ‏هستم، مردمی که باارزش هستند و در زمان و مکان حرکت می‌کنند. هر نویسنده‌ای، ان‌گاه که شخصیتی آفریده می‌شود، می‌تواند ‏با سرعت پشت سر او حرکت کند و هر آنچه می‌گوید یا انجام می‌دهد را پیش از آن که از دید خارج و صدایش دور شود، بر کاغذ ‏بیاورد. چنین کسی فرصتی برای استفاده عمدی از نمادها ندارد. دارد؟
ارتست همینگوی در مورد رابطه‌ی عشق و نوشتن می‌گوید:‏
عجب پرسشی! ولی می‌توانید بنویسید هر گاه دیگران شما را تنها می‌گذارند و موجب قطع رابطه نویسنده با نوشتار نمی‌شوند، ‏هنگام خوب نوشتن است. ولی به باور من اگر تنها باشی و مزاحمی هم نداشته باشی ولی عاشق نباشی، امکان خوب نوشتن وجود ‏ندارد. بگذارید از این بیشتر ژرفای این نظر را بیان نکنم. ‏
گابریل گارسیا مارکز در مورد ارتباط متقابل روزنامه‌نگاری و رمان نویسی می‌گوید:‏
به نظرم تأثیر متقابل و دو جانبه است. رمان که تخیل بخش جدایی ناپذیر آن است، مرا در جهان روزنامه‌نگاری کمک کرده ‏است، زیرا به آن ارزش‌های ادبی داده است. از سوی دیگر روزنامه‌نگاری هم به دنیای رمان‌ام کمک کرده، زیرا مرا نزدیک جهان ‏واقعیات نگاه می دارد. ‏
برای خرید کتاب به آدرس‌های زیر مراجعه کنید:‏
قیمت: 15 دلار آمریکا یا معادل آن با ارزهای مختلف. ‏
ایمیل نشر آفتاب ‏
Aftab.publication@gmail.com
سایت نشر آفتاب
www.aftab.opersian.com
سایت چاپخانه ‏
www.createspace.com/7317925‎
سایت آمازون
www.amazon.com/dp/1548605565/ref=sr_1_2…
  • پدید آورنده :