رُهام

رُهام
نویسنده: م.ب. پگاه

رمان «رُهام» در 176 صفحه به سفر از ناکجایی به ناکجای دیگر می‌پردازد. در سفری که معلوم ‏نیست مقصد کجاست، قصه‌های هزارتوی رمان هر یک بخشی از زندگی را که گاه شیرین است و ‏گاه تلخ به نمایثش می‌گذارد. در بخشی از رمان که به احتمال تنها تخیل نویسنده است، به ‏زندگی زنانی می‌پردازد که جامعه‌ای منحصر به‌فرد دارند و هیچ پسر یا مردی بین آنها نیست. ‏جامعه‌ای که آزاد است و عدالت در آن جاری. جامعه‌ای که زنان از داشتن رابطه با مردان منع ‏نشده‌اند اما حضور هماره مرد را بین زنان آن جامعه نهی می‌کند. ‏

شناسنامه کتاب:‏

نام کتاب رهام
نوع ادبی ‏ ‏ رمان
نویسنده م. ب. پگاه
نوبت چاپ چاپ اول / 2017‏
صفحه‌آرایی مهتاب محمدی
طرح روی جلد ‏ م. ب. پگاه
اجرای طرح ‏ نادیا ویشنوسکا
ناشر نشر آفتاب
شابک چاپی ‏1979662925-978‏

بخش‌هایی از رمان رُهام:‏
زن گفت: اینجا در میان ما هیچ وقت هیچ مردی زندگی نکرده و اگر مردی بطور اتفاقی مثل شما گذرش به ما بخورد ماندنش ‏موقتی‌ست. ر‌هام با قیافه‌ای که تعجب و حیرت در آن موج می‌زد ناگهان به یاد آن پیرزن بیمار و سه دخترش اُفتاد و حرف‌‌های آن زن ‏در باره آن‌ها و با لحنی کنایه‌آمیز پرسید: شما نمی‌خواهید بگویید آن دختر‌ها در میان شما بدون پدر به دنیا آمد‌ه‌اند و مادران آن ‏دختر‌ها هرگز با مردی نخوابید‌ه‌اند. هیچ فرقی نمی‌کند آدم از کجا می‌آید و به کجا تعلق دارد به هر حال هر بچه‌ای از آمیزش یک زن و ‏مرد تولید می‌شود. ‏

‏***‏
ر‌هام نگاهی به دختر بچه‌‌ها کرد و پرسید: پس مادران این دختر‌ها چگونه آن‌ها را حامله شد‌ه‌اند و از این گذشته چطور است که همه ‏دختر به دنیا آورد‌ه‌اید و حتی ‌یکی از بچه‌‌ها پسر نیست؟ دلکوه گفت: ما دقیقن نمی‌دانیم که این گروه در ابتدا چگونه شکل گرفته و تنها ‏از زنان بزرگسال‌مان شنید‌ه‌ایم که سال‌‌ها پیش چند زن بطور اتفاقی با هم برخورد کرد‌ه‌اند و حتی نمی‌دانیم در کجا و آنطور که به ما ‏گفته شده در ابتدا دو زن بودند و هر دوی آن‌ها از خانه و خانواده‌ی خود رانده شده بودند و آن دو زن بطور اتفاقی همدیگر را پیدا ‏می‌کنند و به ناچار و برای گریز از تنهایی همسفر می‌شوند و به مرور زمان زنان دیگری نیز در مسیر راهشان به آن‌ها می‌پیوندند و به ‏تعداد آن‌ها اضافه می‌شود و پس از گذشت سال‌‌ها همزیستی و اندوختن تجربه‌‌های جدید و اجتناب از تجربه‌‌های سخت و دردآور گذشته ‏که همگی با آن‌ها دست و پنجه نرم کرده بودند به این نتیجه می‌رسند برای این که نگذارند اتفاقات تلخ گذشته تکرار شود و برای حفظ ‏گروه خود و اجتناب از پراکندگی و متلاشی شدن آن که به سود هیچ کس در آن گروه نبوده و بعد از گفتگو‌های فراوان و طولانی که ‏ماه‌‌ها به طول انجامیده آن‌ها تصمیم می‌گیرند که آن گروه را با توافق همگی زنانه نگهدارند و اجازه ماندن و اقامت و زندگی‌ی دائم به هیچ ‏مردی در گروه اشان داده نشود و این مهمترین اصلی است که تا به حال استوار مانده و گروه اگر چه از نظر تعداد اعضاء اُفت و خیز‌های ‏زیادی داشته‌ اما نه تنها از بین نرفته بل‌که تا به حال نیز پا بر جا مانده و تا زمانی که همه به آن اصل وفادار بمانند گروه حفظ خواهد ‏شد و نسل‌های بعدی جای پیران را خواهند گرفت و آن‌ها نیز اگر بر ادامه این شیوه از زندگی توافق داشته باشند چیزی تغییر نخواهد ‏کرد و تنها در هر نسلی به تعداد افراد گروه اضافه و یا از آن کاسته خواهد شد.‏

‏***‏
ر‌هام از همه به خاطر شام تشکر کرد و به سوی گاری‌اش رفت. بادپا در کنار گاری بر زمین لمیده بود. او کیسه‌‌های درون گاری را به ‏یک طرف گذاشت و در حالی که داشت جایی برای خواب در گاری مهیا می‌کرد دستی شانه‌اش را لمس کرد. ر‌هام برگشت و دلکوه را رو ‏به روی خود دید و داشت خیره به چشم‌‌هایش نگاه می‌کرد و پس از درنگی کوتاه پرسید: می‌خواهی تنها در گاری بخوابی؟ بیا امشب ‏پیش من بخواب. من سال‌‌ها پیش اولین بچه‌ام را موقع زایمان از دست دادم و دیگر بچه‌دار نشدم و می‌دانم که هرگز دیگر صاحب بچه ‏نخواهم شد. تو فردا از اینجا می‌روی دلم می‌خواهد خاطره خوبی از تو داشته باشم و امشب پیش تو بخوابم. ر‌هام به چهره دلکوه خیره ‏شده بود و طوری به او نگاه می‌کرد مثل این که به چهره‌ی زن بسیار زیبایی می‌نگریست که او را برای اولین بار می‌دید. دلکوه میل ‏درونی‌اش را خیلی راحت و بدون شرم و خجالت بیان کرده بود و این تأثیر خاصی بر ر‌هام گذاشته بود و آغوش دلکوه باز بود اما او ‏نمی‌دانست چه بگوید و چگونه واکنش نشان دهد. ر‌هام آهسته چشم‌‌هایش را به آن سوی چادر‌ها چرخاند و زن‌ها و دختران را در حال ‏جمع کردن گلیم‌ها دید. او باز به دلکوه نگاه کرد و گفت: برای من مشکل است در حضور این همه زن و دختر با تو هم بستر شوم. دلکوه ‏گفت: اصلن به آن‌ها فکر نکن این رفتار از جانب همه پذیرفته شده و کسی در این گونه کار‌ها دخالت نمی‌کند و اگر اینطور نبود من ‏خودم پیش تو نمی‌آمدم. ر‌هام گفت: برای تو شاید مانعی وجود نداشته باشد اما من در یک چنین شرایطی نمی‌توانم. فردا من از اینجا ‏می‌روم و تو اینجا می‌مانی. تو گفتی می‌خواهی خاطره خوبی از من داشته باشی من نیز خوا‌هان همین هستم و اگر با تو بخوابم و فردا از ‏اینجا بروم و تو اینجا بمانی هیچ معلوم نیست که خاطره‌ی من از تو خوش آیند باشد و اگر نتوانم از فکر کردن به تو خودداری کنم دیگر ‏نمی‌توانم این را خاطره خوب بنامم و اگر چه راه بازگشت پیش تو باز است اما همان‌طور که شما توافق کرد‌ه‌اید جایی برای ماندن من در ‏اینجا نیست و آنچه تو خاطره خوب می‌نامی ‌می‌تواند بر ای من پشیمانی به بار آورد. پس بگذار فقط از این گفتگو خاطره خوبی داشته ‏باشیم ولی اگر مثل من به چیزی بیش از یک لذت جویی نیاز داری می‌توانی فردا با من همراه شوی و تا پایان راه با من بمانی.‏
بهای کتاب «رُهام» 15 دلار آمریکا یا معادل آن در گوشه‌گوشه‌ی جهان است. کسانی که در ‏ایران زندگی می‌کنند با پرداخت هفت‌هزار تومان می‌توانند نسخه‌ی محافظت شده‌ی پی دی اف ‏کتاب را دریافت کنند. تنها کافی است به نشر آفتاب ایمیل بفرستید تا شماره حساب برایتان ‏ارسال شود. ‏
برای تهیه کتاب می‌توانید به یکی از آدرس‌های زیر مراجعه کنید:‏
پست الکترونیکی نشر آفتاب
aftab.publication@gmail.com
سایت نشر آفتاب
www.aftab.opersian.com
سایت ‏‎ CreateSpace
https://tsw.createspace.com/title/7794780‎
سایت آمازون
https://www.amazon.com/dp/1979662924/ref=sr_1_1…

  • پدید آورنده :